تبليغاتX
هری پاتر و هاگوارتز....
سلام دوستای عزیزم

راستش این پست برای یه خداحافظی ۲ ماهه است تا بعد از کنکور اولش نمی خواستم این کارو بکنم اما بعد دیدم شما همتون دارین می رین تا نیمه ی خرداد پس آپ کردن تو این مدت هیچ ارزشی نداره ....

 منم که ۷ تیر کنکور دارم  و احتمالآ (قطعآ ) اوضاع من از شما حساس تره پس تا ۸ تیر خداحافظ

پی.اس: دعا یادتون نره به دعای همتون محتاجم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/15ساعت 8:14  توسط لوسیوس | 
 این هم برگزیده از نظر شما.........

f&j

فرد ويزلي: برادر بزرگ‌ تر رون ويزلي ودو قلوی جورج ويزلي به حساب می آمد. او در زمان تحصيل در هاگوارتز در تيم کوييديچ گريفيندور به همراه جورج دو مدافع تيم در برابر توپ‌ها بود. او نيز مانند ساير ويزلي ها مو قرمز بود وطبعي بسيار شوخ داشت فرد به همراه برادرش در سال هفتم (سال پنجم هري) از مدرسه فرار کرد و با توجه به برنامه هاي خود تصميم به باز كردن يك مغازه ي شوخي گرفت و اين مغازه ي شوخي مورد استقبال مردم به ويژه دانش آموزان هاگوارتز قرار گرفت . او شخصي شجاع و ماجراجو بود و هنگاميكه به سن قانوني رسيد به همراه برادرش جورج به عضويت انجمن محفل ققنوس به رياست آلبوس پرسيوال والفريك برايان دامبلدور در آمد(....البته او قبلآ به همراه جورج عضو ارتش دامبلدور به ریاست هری پاتر نیز بود ).او به همراه محفل به مبارزه با ولدمورت و مرگ خوارانش پرداخت و با گفت و گو در راديوي مخفي به گويندگي لي جردن (دوست صميمي او و جورج در هاگوارتز) به آگاهي دادن به مردم در مورد اقدامات ولدمورت پرداخت.تااينكه در آخرين مبارزه اي كه در هاگوارتز صورت گرفت ودر  آن ولدمورت توسط هري شكست داده شد توسط يكي از مرگ خواران ولدمورت(لسترنج) در سن 20 سالگي كشته شد.

f-g


جرج ويزلي  : در زمان تحصيل در هاگوارتز در تيم کوييديچ گريفيندور به همراه فرد مدافع تيم بود. او نيز مانند ساير ويزلي ها مو قرمز است وطبعي بسيار شوخ دارد. او به همراه برادرش به عضويت محفل ققنوس در آمد و در يكي از مبارزات يكي از گوش هاي خود را از دست داد...که بعد ها معلوم شد به دلیل اشتباه اسنیپ در هدف گیری بوده است .

یکی از شاهکارهای فرد و جورج در دوره ی هاگوارتز ایجاد باتلاق در یکی از راهروهای مدرسه بود که البته همین هم باعث فرار آنها از هاگوارتز شد . 

 fred&george

 این هم یه عکس دیگه:

...

ببخشید عکس ها قدیمیه مطلب کمه من اصلآ وقت آزاد ندارم این هم به خاطر این که قول داده بودم این دفعه نفر اول نظر سنجی رو معرفی کنم و....

اما قرار نبود انقدر کوتاه و بی خاصیت باشه قول میدم جبران کنم ....

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/07ساعت 18:35  توسط لوسیوس | 
سلام دوستای عزیزم   امروز دیگه نوبت هری پاتر یا همون پسری که زنده مانده:

harry1

هری پاتر:

۱ـ در هري پاتر و سنگ جادو، ما با هري پسر يازده‌ساله‌اي آشنا مي‌شويم که در نزد خاله و شوهرخاله‌ي بداخلاقش (عمو ورنون و خاله پتونيا و پسرشان، دادلي، زندگي سختي را مي‌گذراند. ولي در سالروز تولد يازده‌سالگيش فردي به نام هاگريد به او اطلاع مي‌دهد که جادوگر است و پدر و مادرش به دست پليدترين جادوگر قرن با نام لرد ولدمورت به قتل رسيده‌اند ولي ولدمورت در هنگام اقدام به قتل هري، به طور غير قابل توضيحي ناپديد مي‌شود. وي با ورود به مدرسه‌ي جادوگري هاگوارتز با بهترين دوستانش، رون و هرميون آشنا مي‌شود. همچنين مي‌فهمد که مدير مدرسه، آلبوس دامبلدور، بزرگ‌ترين جادوگر قرن مدرن و دوستدار هري است و سيوروس اسنيپ، معلم درس معجون‌سازي، به علتي نامعلوم از هري متنفر است. وي پي مي‌برد که ولدمورت، با همکاري يکي از استادان مدرسه (که ابتدا تصور مي‌شود اسنيپ است ولي بعد معلوم مي‌شود پروفسور کوييرل، استاد درس دفاع در برابر جادوي سياه است)، مي خواهد به سنگ جادو که به صاحبش عمر جاودانه مي‌بخشد دست پيدا کند تا بتواند باز به قدرت برسد ولي هري با همکاري رون و هرميون، موفق مي‌شوند که او را از اين کار بازدارند. در اين کتاب هري نخستين بار با مسووليتي روبه‌رو مي‌شود و موفق مي‌شود که به مسووليت خويش عمل کند.

harry 2

۲ـ در کتاب هري پاتر و تالار اسرار (در ايران- حفره اسرار‌آميز) هري و دوستانش متوجه مي‌شوند که تالار اسرار (تالاري که به وسيله‌ي يکي از بنيانگذاران هاگوارتز ساخته‌شده‌بود) توسط شخصي نامعلوم باز شده و هيولاي درونش به دانش‌آموزان مشنگ تبار حمله مي‌کند. مدرسه به سوي اغتشاش مي‌رود ولي خوشبختانه کسي کشته نمي‌شود و هري راز تالار اسرار را کشف مي‌کند و متوجه مي‌شود که در واقع اين تالار به وسيله جيني ويزلي، خواهر رون که جسمش توسط دفترچه خاطرات لرد ولدمورت به تسخير درآمده‌بوده باز شده است.

harry3

 هري با به خطر انداختن جان خود، موفق مي‌شود دفترچه خاطرات را نابود کند و جان جيني را نجات دهد. هري، بار ديگر، در نبردي که گمان مي‌کرد شکست مي‌خورد شرکت مي‌کند و دوباره پيروز مي‌شود.

harry 3

۳ـ در هري پاتر و زنداني آزکابان پي مي‌بريم که سيريوس بلک، قاتل زنجيره‌اي مخوفي که دوازده تن را در خياباني به قتل رسانده، از آزکابان، زندان جادوگران، فرار کرده‌است. نفرت از سيريوس بلک در طول داستان اوج مي‌گيرد و اوج اين نفرت زماني است که هري آگاه مي‌شود که بلک بهترين دوست پدرش، جيمز پاتر، و پدرخوانده هري بوده ولي به آنان خيانت کرده و محل اختفاي آنان را به ولدمورت اطلاع داده‌است و همين امر باعث مرگ آنان شده است.

harry3

 اما ناگهان در پاياني کاملاً غير منتظزه خواننده آگاه مي‌شود که بلک در واقع بي‌گناه است و جناياتي که وي به انجام آنان متهم شده بود در واقع توسط پيتر پتي‌گرو، دوست ديگر جيمز و سيريوس انجام گرفته‌است. سرانجام هري موفق مي‌شود سيريوس بلک را فراري دهد و باعث نجات وي شود. در اين کتاب هري پي مي‌برد که در دنياي واقعي سياه و سفيد وجود ندارد و اين خاکستري است که دنياي انسان‌ها را مي‌سازد.

harry4
 
۴ـ در هري پاتر و جام آتش هري متوجه مي‌شود که مسابقات قهرماني سه‌جادوگر، مسابقاتي بسيار سخت و خطرناک، پس از سالها قرار است در هاگوارتز انجام گيرد ولي شخصي نامعلوم، نام هري نيز به عنوان داوطلب شرکت در اين مسابقات اعلام مي‌کند و هري مجبور به شرکت در مسابقات مي‌شود. هري پس از تلاش زيادي، مراحل دشوار اين مسابقه را يکي پس از ديگري پشت سر مي‌گذارد ولي با دست زدن به جام قهرماني، به ناگاه به قبرستاني منتقل مي‌شود که لرد ولدمورت منتظر اوست. ولدمورت با استفاده از خون هري، موفق مي‌شود به زندگي بازگردد و سپس اقدام به قتل هري مي‌نمايد ولي با متصل شدن چوبدستي هري و ولدمورت، هري موفق مي‌شود فرار کند و به هاگوارتز بازگردد.

4

 در اين کتاب براي نخستين بار هري با مسائل جدي و بزرگسالانه روبه‌رو مي‌شود و کم کم از دنياي کودکانه‌ خود خارج مي‌شود. دوستش، سدريک ديگوري به دست ولدمورت کشته مي‌شود و هري براي نخستين بار با تجربه کردن عشق، به هم‌مدرسه‌ايش چو چانگ علاقه‌مند مي‌گردد.

harry 5

۵ ـ  در هري پاتر و محفل ققنوس، با تلاش‌هاي وزارت سحر و جادو براي انکار بازگشت ولدمورت روبه‌رو مي‌شويم و هري که در همه حال اصرار دارد که ولدمورت بازگشته است، با مشکلات عديده‌اي دست به گريبان است. هري متوجه مي‌شود که ذهنش با ذهن ولدمورت در ارتباط است و در انتها با تصور اينکه سيريوس به دست ولدمورت در حال شکنجه‌است به وزارت سحر و جادو مي‌رود ولي متوجه مي‌شود که تمام اينها نقشه‌اي بوده که ولدمورت براي کشانيدن هري به آنجا براي پي بردن به پيشگويي که در سازمان اسرار قرار دارد طرح‌ريزي شده‌است. پيشگويي به طور اتفاقي مي‌شکند و اين امر باعث پي بردن وزارت سحر و جادو به بازگشت ولدمورت مي‌شود. ولي در طي نبردي، سيريوس، پدرخوانده هري به طرز غم انگيزي کشته مي‌شود. در پايان، هري که به سختي با غم مرگ سيريوس دست و پنجه نرم مي‌کند توسط دامبلدور آگاه مي‌شود که اين پيشگويي درباره وي و ولدمورت انجام شده و بر اين دلالت دارد که يکي از آنان بايد به دست ديگري کشته شود. شنيدن اين پيشگويي، ضربه سخت ديگري به هري وارد مي‌آورد که نقش مهمي در تحول شخصيتي او دارد. هري در اين کتاب سرانجام پي مي‌برد که که يا بايد قاتل باشد و يا قرباني و چاره ديگري ندارد. همچنين در طول کتاب، با نخستين شکست عاطفي خود نيز رو به رو شده و چو چانگ او را ترک مي‌کند. اين عوامل دست در دست هم داده و هري را آماده گذر از دوره‌ نوجواني و ورود به دوره بزرگسالي مي‌نمايد.

harry6

۶ـ در هري پاتر و شاهزاده دورگه، هري در راه تلاش براي براي آگاهي از چگونگي کشتن ولدمورت، توسط دامبلدور آگاه مي‌شود که ولدمورت براي جاودانه‌ماندن از اشيايي به نام جان پيچ استفاده کرده است و روح خود را (که تکه تکه کرده‌است) در اين اشيا نگه‌داري مي‌کند. اين جان‌پيچ‌ها از شش شي که عبارت‌اند از دفترچه خاطرات ولدمورت (که هري آن را نابود کرد)، انگشتر گونت (که دامبلدور آن را نابود کرد)، قاب‌آويز اسلايترين، فنجان هافلپاف، مار ولدمورت و نيم‌تاج ريونکلا تشکيل شده‌اند و هري پي مي‌برد تا زمان نابود شدن جان‌ پيچ‌ها، کشتن ولدمورت غير ممکن است. در پايان هري و دامبلدور در پي تلاشي ناموفق براي يافتن يکي از جان‌پيچ‌ها از مدرسه خارج مي‌شوند ولي پس از بازگشت به مدرسه در طي اتفاقي غير قابل باور دامبلدور به دست اسنيپ (که خود را شاهزاده دورگه مي‌نامد) کشته مي‌شود. هري در طول کتاب به جيني ويزلي خواهر رون علاقه‌مند مي‌شود ولي در پايان کتاب و پس از مرگ دامبلدور، با فداکاري از جيني و از هاگوارتز جدا مي‌شود و تصميم مي‌گيرد که ديگر به هاگوارتز باز نگردد بلکه در ادامه‌ ي راه دامبلدور، همراه با رون و هرميون، براي نابودي جان‌ پيچ‌هاي ولدمورت تلاش کند. هري در پايان اين کتاب کاملاً بالغ شده و متوجه مي‌شود که ديگر کسي را ندارد که او را راهنمايي کند بلکه بايد او خور در مسير صحيح گام بردارد.

()<---- هری جیمز پاتر{من چی کار کنم هنوز فیلم برداریش شروع نشده}
 
۷ـ کتاب هفتم هري پاتر، داستان رودررويي نهايي خير و شر را روايت مي‌کند. در هري پاتر و يادگاران مرگ وزارتخانه به اشغال طرفداران ولدمورت در‌مي‌آيد و هري تحت تعقيب قرار مي‌گيرد. درپي تعقيب و گريزهايي طولاني با عوامل ولدمورت هري با کمک رون و هرميون و پس از تلاش زياد سرانجام موفق مي‌شود سه جان‌پيچ ديگر ولدمورت (به جز مار) را پيدا و نابود کند ولي سرانجام پي مي‌برد که مرگ دامبلدور نقشه‌ ي مشترک دامبلدور و اسنيپ بوده و در واقع اسنيپ خائن نبوده است. با مرگ اسنيپ هري وارد خاطرات او مي‌شود و پي مي‌ برد که خود او نيز جان‌پيچ هفتمي است که به طور ناخواسته و توسط ولدمورت ساخته شده و بايد کشته‌ شود تا ولدمورت فنا پذير شود. هري با فداکاري به نزد ولدمورت مي‌رود و ولدمورت با کشتن هري باعث نابودي قطعه‌ي روح خود در بدن هري مي‌گردد ولي در طي رخدادي، چون ولدمورت از خون هري براي بازگشت به قدرت استفاده ‌کرده‌ است، هري دوباره زنده مي‌شود. در اواخر کتاب، مار ولدمورت توسط نويل لانگ‌ باتم، يکي از دوستان هري نابود مي‌شود و با اين رخداد ولدمورت سرانجام به انساني فاني تبديل مي‌گردد. هري ، در طول اين کتاب، به عنوان شخصي کاملاً عاقل و بالغ، راه صحيح را پيدا مي‌کند و سرانجام با استفاده از هوش و ذکاوت خود و چوبدستي برتر (چوبدستي دامبلدور که ولدمورت آن را تصاحب کرد)، در دوئلي موفق مي‌شود ولدمورت را نابود کردده و جامعه‌ جادوگري را رهايي بخشد.

()هری به همراه جینی ۱۹ سال بعد ....

در موخره‌ي کتاب هفت و مصاحبه‌هاي رولينگ پس از آن، متوجه مي‌شويم که هري نوزده سال بعد، به عنوان رئيس بخش کارآگاهان وزارت سحر و جادو مشغول کار است. هري با جيني ويزلي ازدواج کرده و صاحب سه فرزند مي‌شود که نام آنها را «جيمز سيريوس» (به ياد پدر و پدر خوانده‌اش)، «آلبوس سيوروس» (به ياد دو مدير شجاع هاگوارتز) و لي‌لي»(به ياد مادرش) مي‌گذارد.او هيچگاه  براي اتمام سال هفتم به هاگوارتز باز نمي‌گردد ولي رولينگ معتقد است  که مي‌تواند او را در حال سخنراني‌هايي درباره جادوي سياه در هاگوارتز ببيند.


 شخصيت:

ظاهر:

harry
به گفته کتابها و افرادي که با هري برخورد مي‌کنند، ظاهر هري بسيار شبيه پدرش است (به ويژه صورت، دهان و ابرويش) و موهايش نيز همانند پدرش نامرتب و در قسمت عقب کمي برجسته است. از طرفي چشمان هري همانند مادرش به رنگ سبز است. وي زخمي به شکل صاعقه در روي پيشاني و بالاي چشم راست خود دارد که يادگار زماني است که ولدمورت در کودکي به قتل وي اقدام کرد. اين ظاهر، با عينکي با قاب کاملاً گرد که از چند جا شکسته‌است و هري آن را هميشه به چشم مي‌زند کامل مي‌شود.

h&p
 ترس‌ها:
هري در گروه گريفيندور (گروه افراد شجاع و دلاور) جاي دارد و ترس‌هاي زيادي را نمي‌توان به او نسبت داد. با اين وجود در کتاب زنداني آزکابان، هري در قطار سريع السير هاگوارتز با يک ديوانه‌ساز ، موجودي که بدترين خاطرات انسان را به يادش مي‌آورد و شادي‌ها را مي‌بلعد، روبه‌رو مي‌شود. پس از آن، هنگامي که پروفسور لوپين، استاد دفاع در برابر جادوي سياه، هري را با يک لولوخورخوره (جانوري که به شکل هرچه که انسان از آن بيشتر وحشت دارد درمي‌ايد) مواجه مي‌کند، لولوخورخوره به شکل يک ديوانه‌ساز درمي‌آيد. لوپين اين طور نتيجه مي‌گيرد که «چيزي که هري را بيشتر از همه مي‌ترساند، خود ترس است».

harry 8
علايق و توانمندي‌ها:
سرگرمي شماره 1 و محبوب هري، ورزش جادويي کوييديچ است. هري در اين بازي استعداد خاصي دارد که به نظر مي‌رسد آن را از پدرش به ارث برده باشد. همچنين درس مورد علاقه او در مدرسه، دفاع در برابر جادوي سياه است، تنها درسي که وي در امتحانات سمج آن، نمره «عالي» کسب مي‌کند. توانايي‌هاي او در اين درس از کتاب اول شکل مي‌گيرد، با اين وجود از کتاب سوم اين توانايي رو به گسترش مي‌گذارد بدين ترتيب که هري در سال سوم موفق به ساخت يک سپر مدافع (جادويي بسيار دشوار که حتي بسياري از جادوگران بزرگسال نيز قادر به انجام آن نيستند) مي‌گردد و در سال چهارم، براي شرکت در مسابقات دشوار سه جادوگر، طلسم‌هاي دفاعي بسياري را با کمک هرميون فرا مي‌گيرد و در انتها، در دوئلي با ولدمورت موفق مي‌شود از دست وي فرار کند. اين توانايي به حدي مي‌رسد که در سال پنجم هري اقدام به تشکيل گروهي به نام ارتش دامبلدور مي‌نمايد و اين جادوهاي دفاعي را به ديگر دانش‌آموزان مدرسه آموزش مي‌دهد. توانايي ويژه ديگر هري پاتر مار زباني است بدين صورت که وي مي‌تواند به زبان مارها سخن گويد. (البته اين توانايي به دليل ورود قسمتي از روح ولدمورت به بدنش شکل گرفته و در کتاب هفتم، پس از نابود شدن اين قسمت از روح ولدمورت، هري اين توانايي را از دست مي‌دهد. همچنين به گفته رولينگ کتاب مورد علاقه هري کوييديچ در گذر زمان نوشته کنيل ورتي ويسيپ است، کتابي که در واقع خود رولينگ براي کمک به موسسه کميک ريليف آن را نوشت.

<----- هری به مال دنیا دلبستگی نداشت اون فقط دنبال معنویت بود----->
دارايي:
به عنوان يک جادوگر، مهم‌ترين دارايي هري چوبدستي جادويي اوست. چوبدستي هري از چوب درخت خاس ساخته شده و طول آن 27/5 سانتي‌متر است. در وسط اين چوبدستي پر ققنوسي وجود دارد که متعلق به ققنوس دامبلدور، فوکس، است. لنگه‌ي ديگر چوبدستي هري در دست ولدمورت است (هرچند که ولدمورت از اوايل کتاب هفت استفاده از آن را کنار گذاشت).از ديگر دارايي‌هاي هري مي‌توان به شنل نامريي( که در خانواده‌شان نسل به نسل چرخيده و از پدرش به او رسيده‌است)، جاروي پرنده‌ فوق‌العاده‌ «آذرخش» (که سيريوس آن را برايش خريده‌است)، و جغد سفيدرنگ او هدويگ که هاگريد‌آن را برايش خريده‌است) اشاره کرد. البته هدويگ در کتاب هفتم در طي تعقيب و گريزي کشته شد ولي به گفته رولينگ مرگ او براي گذر هري از دوره کودکي و ورود او به دوره بزرگسالي لازم بود. همچنين با مرگ پدرخوانده‌ هري (سيريوس بلک)، طبق وصيت‌نامه سيريوس کليه اموال خاندان بلک به هري به ارث رسيد که از جمله‌ي آن مي‌توان به خانه شماره 12 ميدان گريمولد (قرارگاه پيشين محفل ققنوس) و جن خانگي آنها به نام کريچر اشاره کرد.

harry
خانواده:
بر اساس کتابها، هري پاتر فرزند لي‌لي و جيمز پاتر متولد 31 ژوييه 1980 است. هري از يک سالگي يتيم شد و نزد خاله و شوهرخاله‌اش زندگي کرد. خاله و شوهرخاله‌اش علت واقعي مرگ پدر و مادرش را از او پنهان کردند و به دروغ به وي گفتند که پدر و مادرش طي يک تصادف اتومبيل کشته شده‌اند. با ازدواج او با جيني ويزلي خانواده‌ي پورل با خاندان بلک مرتبط مي‌شوند. روشن نيست که آيا قبلا نيز ازدواجي بين اين دو خاندان رخ داده‌است يا نه. (هر چند که اين امر محتمل است، زيرا اين دو خاندان هر دو از خاندان‌هاي باستاني و اصيل جادوگري بوده‌اند)

پایان

پی.اس: یه سری شخصیت های دیگه مثل دادلی و جمیز پاتر ... حتی تانکس بودن که مطلب در موردشون داشتم اما گفتم شاید خوشتون نیاد اگه خواستین بگین بنویسم .

راستی آپ بعدیم در مورد نظر سنجی هنوز هم برای رای دادن دیر نیست.

فعلآ

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/30ساعت 14:2  توسط لوسیوس | 
چند تا از شخصیت های اصلی:

 lucius

لوسیوس مالفوی:

مو : بلند و طلايي رنگ

قد : 180 سانتي متر ( 1 متر و 80 سانتي متر )

چشم : خاکستري روشن ( روشن تر از چشمان هري پاتر )

ظاهر : مردي قد بلند ، با موهاي بلند و طلايي رنگ ، با چشماني خاکستري و نافذ ، و با رداي پر پيچ و تاب

ويژگي : هميشه عصاي بلندي در دست دارد که در راس آن يک افعي با دهان باز جا خوش کرده است .

تخصص : رام کردن وزراي  سحر و جادو

شغل : رئيس يکي از بخش هاي تصميم گيري براي فعاليت هاي وزارت سحر و جادو

محل زندگي : در کاخ هاي شخصي خود در ويلي اشتاينر و ديگر مکان ها


لوسيوس مالفوي جادوگر 45 ساله اي است که همسر نارسيسا بلک است و يک فرزند پسر به نام دراکو دارد . لوسيوس يکي از جادوگران پر قدرت و داراي نفوذ در وزارت سحر و جادو است،  توانسته با کوه هاي پولي که به وزارت مي پردازد  در بين آنان نفوذ داشته باشد  . همچنين صاحب مدال مرلين درجه يک ميباشد که توانسته با کوه هاي گاليوني که به وزارت سحر و جادو کمک ميکند ، آن را به دست آورد ؛ مدالي که براي شجاعت و کارهاي بزرگي که افراد ميکنند بايد به آنان اعطا شود ، نه به ميزان و وجب پول هايي که ميپردازند .

او يکي از ياران وفادار به لرد سياه است که براي ملاقات او در صف اول ملاقات کنندگان جا ميگيرد ، او يکي از مرگخوار هاي لرد است ، يکي از افرادي که سالها پيش به جرگه مرگخواران پيوند خورده و براي لرد فعاليت ميکند . علي رقم اينکه او بعد از نابود شدن لرد تاريکي جهت پيدا کردن ارباب خود برنيامد ولي در بسياري از جنگ ها و فعاليت ها شرکت نموده و فعاليت هاي او در اين زمينه شايان تقدير است ، البته همين که جزو ياران وفادار لرد باشد و نشان سياه لرد تاريکي بر روي بازوان دستش خود نمايي کند  برايش کافي است .

نمونه اي از فعاليت هاي او به دستور لرد سياه اين بوده که در سال پنجمي که هري پاتر در مدرسه جادوگري هاگوارتز به تحصيل علم ميپرداخته و قرار بوده است که با ترفندي هري را به وزارتخانه بکشانند  ، به همراه تعدادي از مرگخواران به وزارت جادو رفت و هري را اسير کرد ، بالاخره بعد از کشمکش هاي فراوان و جنگ با جرگه محفل قننوس و سپيدي نا موفق ماند .

 ، آخرين آمارگيري ها نشان ميدهد که لوسيوس صاحب 7 کاخ بزرگ و شاهي در مناطقي از جمله ويلي اشتاينر ، لندن و ... است ، او نيز به عنوان يکي از ثروتمند ترين جادوگران نيز انتخاب شده است که ثروتش بالغ بر 6 ميليارد و ... است .

همچنين او مانند ساير انسان ها علايقي دارد ، او از به سخره گرفتن افراد فقير و ندار و تحقير نمودن آنان در مقابل ديگران مسرور ميشود  و به اين کار خود علاقه وافري نشان ميدهد ، او در تمام طول زندگي 45 ساله اش ، با دوز و کلک فعاليت نموده و فکر ميکند همه چيز را ميتوان با پول خريد . نمونه اي از تحقير افراد توسط او در اوايل سال دوم هاگوارتز در کوچه دياگون اتفاق افتاد که در يکي از مغازه هاي کتاب فروشي به تحقير آرتور ويزلي يکي از جادوگران وزارت خانه که از وضعيت رفاهي چنداني بهره مند نبود اکتفا کرد .

بخشي از فعاليت عمده او سر در آوردن از فعاليت هاي محفل و آلبوس دامبلدور است ، تا بتواند او و اطرافيانش را تحويل مامورين وزارت بدهد و به فعاليت سپيدي خاتمه !

نمونه اي از فعاليت هاي او براي گرفتار کردن سپيدي گرفتن حکم اعدام هيپوگريفي با نام کج منقار در سال سوم و همچنين انداختن روبيوس هاگريد به زندان آزکابان در سال دوم است که با ترساندن مامورين وزارت و رئساي بخش هاي مختلف نفوذ خود را بيشتر کرد و خود را هر طور که بود به خواسته خود رساند ، ولي در آخر هر دو بي نتيجه ماند که از تمثيل پيروزي خوبي بر بدي است .

لوسيوس فرزند خاندان اصيل جادوگري مالفوي است ، که بعد ها با فشار خانواده خود براي ازدواج با فردي اصيل زاده ، به گرفتن نارسيسا که يکي از دختران خاندان اصيل بلک بود اکتفا نمود . او در زندگي به فرزند و همسرش عشق ميورزد و همواره سعي نموده رفاه و امنيت را در خانواده خود پياده کند که تا حدودي موفق بوده ، همچنين او با تلاش هاي فراوان خود پسرش دراکو را به سمت و سوي لرد سياه و پيوستن به جرگه سياهي سوق داد و با منتقل کردن دفترچه خاطرات ريدل يکي از هورکراکسس هاي لر سياه به جيني ويزلي که باعث شد او کمک هاي فراواني براي قوي تر شدن لرد انجام دهد ؛ يکي از فعاليت هاي لوسيوس مالفوي است .

از نسبت هاي فاميلي او ميتوان گفت که او با سيريوس بلک نيز نسبت دور فاميلي دارد ، از ديگر فاميل هاي او ميتوان به رودولفس لسترنج ، و يا خواهر هاي همسرش بلاتريکس لسترنج و آندروميدا تانکس  اشاره نمود.

sirius

سيريوس بلک، زاده‌ي ژوئن 1958، فرزند ولبورگ و اريون بلک و برادر بزرگ ريگولس بلک است در  داستان هري پاتر، سيريوس آخرين فرزند خانواده بلک است، والدين وي ولبورگ و اريون بلک نام وي را سيريوس نهادند که نام ستاره‌اي در آسمان است. اين نام گذاري بر طبق سنت خانواده بلک براي نام گذاري فرزندان از نام صورت هاي فلکي و ستارگان است. نام هاي ريگولاس، کيگانوس، اوريون و آرکتوروس نيز بر همين اساس انتخاب شده است.
سيريوس يک برادر کوچک به نام ريگولاس ، و سه دختر خاله به نام هاي بلاتريکس بلک ، نارسيسا بلک ، آندرومدا بلک دارد. نارسيسا و بلاتريکس نزد خانواده بلک عزيز بودند چون با خانواده هاي خون اصيل بيعت کرده و با مردان جادوگر ازدواج کردند، در حالي که آندرومدا نزد آن ها بي اعتبار بود زيرا با مشنگي به نام تد تانکس ازدواج کرد. برادر کوچک سيريوس، ريگولاس نيز به خاطر پيوستنش به گروه لرد ولدمورت يعني مرگ خواران مورد تحسين قرار گرفت.سيريوس و آندرومدا به خاندان بلک شباهتي نداشتند. سيريوس از خانواده خود شرمسار بود و خود را بد اقبال مي دانست. اين مشخص نيست که سيريوس هميشه در مقابل خانواده‌اش سرکش بود يا اين اخلاق را بعد از رفتن به مدرسه هاگوارتز پيدا کرد.

سيريوس با جيمز پاتر (پدر هري) صميمي بود و با ريموس لوپين و پيتر پتي گرو نيز دوستي داشت.

در سن شانزده سالگي سيريوس از خانه گريخت تا با خانواده پاتر زندگي کند. اين بي آبرويي براي خانواده بلک باعث شد که آن ها با چالاکي نام سيريوس را از شجره‌نامه خود خط بزنند. آلفارد بلک، برادر ولبورگ (مادر سيريوس)، با سيريوس همفکري کرد و او را با مقدار زيادي پول ياري داد. ولبورگ با فهميدن اين مسئله نام آلفارد را نيز از شجره‌نامه خانوادگي پاک کرد.
جيمز پاتر دوست صميمي سيريوس با ليلي اوانز ازدواج کرد که در مراسم عروسي آن دو سيريوس بلک ساقدوششان بود. سيريوس بعد ها به عنوان پدرخوانده هري پاتر، پسر جيمز انتخاب شد
پس از اينکه لرد ولدمورت به خانه ليلي و جيمز پاتر حمله کرد و آن دو را کشت، به هري ، پسر آن دو حمله کرد اما طلسم او به ولدمورت بازگشت و ولدمورت از بين رفت. در اين ميان سيريوس از ماجرا با خبر شده و يک ساعت بعد خود را به خانه پاتر ها رساند. در آنجا به هاگريد برخورد و هاگريد به وي گفت که از طرف دامبلدور دستور دارد که هري را پيش او ببرد. سيريوس هري را به هاگريد داد و موتور پرنده خويش را نيز به وي قرض داد، سپس در حالي که به سمت خانه پاتر ها مي رفت انديشيد که رازدار (کسي که راز مکان خانه را در دل خود حفظ مي کند و هيچکس تا موقعي که او راز را به فرد نگويد نمي تواند مکان را ببيند) پاتر ها يعني پيتر پتي گرو آن ها را به ولدمورت فروخته است. سيريوس به سراغ پيتر رفت و با گلاويز شد. پيتر با جادو مشنگ‌ها را کشته و خود را به شکل موشي در آورد سپس انگشت خود را قطع کرد و به خانه يک خانواده جادوگر پناه برد. سيريوس به جرمي که پيتر انجام داده بود يعني کشتن مشنگ‌ها و از بين بردن خود پيتر به زندان آزکابان افتاد.

سيريوس دوازده سال اسير بود تا اينکه با ديدن يک روزنامه که عکس خانواده ويزلي را درحالي انداخته بود که پيتر هم با شمايل موش همراه آن ها بود از زندان فرار کرد و به محوطه هاگوارتز رفت
سيريوس نتوانست بي گناهي خود را ثابت کند و به همين دليل تا پايان عمر فراري ماند. اما وقتي که در وزارت جادوگري با مرگ خواران درگير شده بود توسط دختر عمه خود يعني بلاتريکس لسترنج کشته شد.

bella

بلاتریکس لسترنج:نخستين بار، هري در قدح انديشه دامبلدور هنگامي بلاتريکس را مشاهده مي‌کند که وي را براي شکنجه فرانک و آليس لانگ‌باتم محاکمه مي‌کردند. او زني با موهاي نرم و برق سياه ، لبان باريک ، چشمان تاريک و پوست رنگ پريده است. وي خود را وفادارترين مرگ‌خوار لرد ولدمورت مي‌داند و به خاطر او حاضر است دست به هر جنايتي بزند. از جناياتي که او در کتابها مرتکب آن مي‌شود ميتوان به شکنجه فرانک و آليس لانگ‌باتم تا سرحد جنون و قتل سيريوس بلک و فرد ويزلي اشاره کرد. او سرانجام به دست مالي ويزلي که در پي گرفتن انتقام پسر خود است، کشته مي‌شود.

بلاتريکس بلک فرزند کيگانوس بلک و در ولارويسر به دنيا امد..
او بعد از فارغ التحصيل شدن از مدرسه جادوگري هاگوارتز با رودولفس لسترانج ازدواج کرد و هيچگاه فرزندي نداشت.
بلاتريکس توسط اصالت نژادي جادوگري خود و همسرش به بسياري از شخصيت هاي داستان وابسته است. او دو خواهر جوان به نام هاي آندروميدا و نارسيسا داشت. آندروميدا با يک مشنگ (تد تانکس)ازدواج کرد و به همين دليل از خانواده بلک طرد شد ، نارسيسا نيز با لوسيوس مالفوي ازدواج نمود.
بدين ترتيب بلاتريکس دختر عموي سيريوس و ريگولاس بلک و همچنين خاله نيمفادورا تانکس و دراکو مالفوي به حساب مي‌آيد.

جنسيت: مونث
رنگ مو: سياه
رنگ چشم: تيره و نافذ
گروه: اسلايترين
نژاد: اصيل‌زاده
عضويت در: مرگ‌خواران

پی.اس:

سلام....اول که دوستای گلم نظر یادتون نره . دوم اینکه تا کنکور ۲ ماه بیشتر نمونده کمتر میام پای نت اگه کمکاری دیدید ببخشید . فعلآ

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/24ساعت 13:24  توسط لوسیوس | 
سلام ٬نوبتی هم باشه نوبت بزرگترین جادوگر سیاه قرنه:

lord

لرد ولدمورت يک جادوگر است که هدفش کنترل جهان و دستيابي به جاودانگي از طريق جاودي سياه و سلطه جادوگران بر افراد عادي (مشنگ ها)و همچنين از بين بردن مشنگ زاده هايي که قدرت جادويي دارند است. و در اين راه به راحتي هر جادوگري که با او مخالفت کند کشته مي شود دنياي جادويي چنان از او وحشت دارند که  به جاي به زبان آوردن نام او، وي را "اوني که مي‌‌دوني" يا "اسمشونبر" مي‌‌خوانند. به او به نام "لرد سياه" هم اشاره مي‌‌شود البته معمولاً توسط طرفدارانش يعني "مرگخوارها". اسم او در زبان فرانسه به معناي "پرواز از مرگ" يا "دزدي مرگ" است.
او ابتدا تام ماروولو ريدل نام گرفت. پدرش تام ريدل بزرگ و مادرش مروپي ريدل (گونت) بود. او از طريق مادرش آخرين بازمانده سالازار اسلايترين بود.

vlodomort

پدر ريدل او و مادرش را ترک کرد، مادرش هم کمي بعد از زايمان مرد، به همين دليل او در يک پرورشگاه بزرگ شد. آلبوس دامبلدور(مدير مدرسه علوم و فنون جادوگري هاگوارتز)  او را پيدا کرد و دعوتش کرد که به هاگوارتز بيايد. حتي در دوران کودکي اش توانسته بود بدون چوبدستي جادويي روي توانايي هايش کنترل ايجاد کند که نشان دهنده قدرت زياد او در مقام جادوگريست. وقتي دامبلدور او را پيدا مي‌‌کند، ريدل به دامبلدور مي‌‌گويد که مي‌‌تواند اجسام را با ذهنش تکان دهد، حيوانات را وادار کند کارهايي که مي‌‌خواهد را انجام دهند، با مارها حرف برند، کاري کند که مردم درد بکشند، و، همانطور که خودش گفت :"مي تونم کاري کنم که اتفاق‌هاي بدي براي کساني بيفته که اذيتم مي‌‌کنند." او در عين حال بي رحمي و ميل به سوءاستفاده از قدرت هايش را نشان داد.

tom

ريدل درسالهايي که در هاگوارتز گذراند دانش آموز فوق العاده با استعدادي بود و در پنهان کردن انگيزه هايش موفق بود. او در بين طرفدارانش شروع به استفاده از نام "لرد ولدمورت" کرد و بعدها نام اصلي خود را به دست فراموشي سپرد و نام مستعارش را رسماً مورد استفاده قرار داد. در مدتي که ريدل در هاگوارتز بود خود را با گروهي از دانش آموران اسليتريني احاطه کرده بود که دوست مي‌‌خواندشان ولي در واقع هيچ احساس دوستي نسبت به آنها نداشت. خيلي از افراد اين گروه بعداً مرگ خوار شدند مانند رودولفوس لسترنج و اوريومالفوي. در سال ششمي ي که ريدل در هاگوارتز گذراند حفره اسرار را گشود و ميرتل که يک مشنگ زاده بود را کشت. در آن زمان فقط پرفسور دامبلدور بر خلاف بقيه استادها مانند هوريس اسلاگهون که شيفته ريدل بودند به او مشکوک شده بود.

 tom ridel

ريدل بعد از پايان دوران تحصيلش سفر هاي دور و درازي کرد که هيچکس از جزئيات آن خبر ندارد. او مدت ها ناپديد شد. و زماني برگشت که با چهره اي بيروح و بي احساس تصميم گرفته بود حکومت ظالمانه اش را آغاز کند و شروع به از بين بردن مخالفان و مشنگ ها کرد
او دوستان دوران تحصيلش را دوباره جمع کرد و به آن ها لقب مرگ خوار داد و خود نيز نام لرد ولدمورت را انتخاب کرد. و به پليد ترين جادوگر سياه هزاره اخير تبديل شد.او به مرگخوارانش اجازه ميداد با خيال راحت جادوگران و موگل ها(مشنگ ها) را بکشندو از سه جادوي خطرناک و ممنوعه دنياي جادوگري استفاده کنند.ظاهراً کسي نمي توانست جلوي او را بگيرد.اما يک پيشگويي همه چيز را تغيير داد. او براي جلوگيري از تحقق يافتن يک پيشگويي جادويي در مورد کشته شدنش توسط هري پاتر، پسري که به تازگي به دنيا آمده بود اقدام به کشتن نوزاد کرد ولي به دليل قدرتمند ترين جادو از نظر دامبلدور که هيچ وقت ولدمورت آن را درک نکرد(جادوي عشق) که مادرش در هري نهاده بود هري از بين نرفت و جادوي کشنده ولدمورت به سمت خودش برگشت و او نابود شد که باعث شد هري پاتر "پسري که زنده ماند" لقب بگيرد و مرگ خواراني که شناخته شده بودند زنداني شدند و مرگخواراني که ناشناس بودند به زندگي عادي خود ادامه دادند. بعد از اين واقعه همه جامعه جادوگري بجز تعداد انگشت شماري از مرگ خواران فکر مي کردند که ولدمورت براي هميشه مرده ولي او به دليل طلسم هاي وحشتناکي که در زمان زندگي بر روي خود اجرا کرده بود به طور کامل از بين نرفته بود و قسمت کوچکي از روحش زنده بود آن قدر کوچک که قادر به انجام هيچ کاري نبود و براي زنده ماندن روحش را در بدن مارها شريک مي شد.

...

سيزده سال بعد از نيستي ولدمورت او در شبي تاريک و در قبرستاني متروکه که پدرش در آن جا دفن شده بود به زندگي بازگشت.او اين کار را با کمک يکي از خادمان ترسو و وفادارش به اسم دم باريک که قديم يکي از دوستان خانوادگي هري پاتر بود و خود نيز باعث مرگ پدر و مادر هري شده بود انجام داد و از گوشت دم باريک و خون هري پاتر و استخوانهاي پدرش براي اين کار استفاده کرد و بنابراين دوباره داراي بدني با صورتي شبيه به مار شد سپس تمام مرگ خوارها احضار شده و هري و ولدمورت در مقابل آنها به دوئل پرداختن و طبق يک رويداد نادر جادويي روح افرادي که ولدمورت آنها را با بي گناهي کشته بود از چوب دستي او بيرون آمدند و هري در آن شولوغي از چنگشان فرار کرده و خود را با جنازه ي سدريک (يکي از دوستان پاتر که ولدمورت در آن لحظه او را به قتل رسانده بود) به جام(وسيله اي براي بازگشت به هاگوارتز) رسانده و به هاگواتز باز گشتند .

dark lord

سرانجام در آخرين کتاب از سري کتاب هاي هفتگانه هري پاتر يعني "هري پاتر و قديسان مرگ" او توسط جادويي که خودش به سمت هري پاتر مي فرستد به علت اينکه ابرچوبدستي به هري تعلق داشته و از طلسم ولدمورت سرپيچي مي کند، براي هميشه نابود مي شود.

راستی سال نوتون مبارک ایشالله به همه ی خواسته هاتون امسال برسید .

نظر هم یادتون نره!!!

فعلآ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/16ساعت 11:0  توسط لوسیوس | 
سلام ...

من اول عید رو بهتون تبریک می گم انشاالله سال خوبی داشته باشین

دوم این که ۱۹ اسفند پسر خالم فوت کرد ..... من باید برم اصفهان و ۱۳ روزه عید رو هم بمونم ....

فقط وبلاگ  منو تو این مدت فراموش نکنین ....ببخشید اصلآنمی دونم چی بگم!!

به جای این وبلاگ تو این مدت به وبلاگ هری پاتری ها سر بزنید و نظر هم بدید ممنون...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/28ساعت 22:43  توسط لوسیوس | 
مرسی از همتون که انقدر به پست قبلی من ارزش دادید و براش نظر گذاشتید .

امروز با استادهای هنر های تاریک هاگواتز بیشتر آشنا میشیم: (همون درس نفرین شده ی خودمون)

..

کوییرل تا سال 1992 استادعلوم مشنگي (به گفته رولينگ) بود. او يک سال تحصيلي تمام را مرخصي گرفت و به آلباني رفت تا تجربه دست اول در مقابله با موجودات سياه و جادوي سياه کسب کند. کوييرل در آن جا با ولدمورت رو به رو شد و لرد مولدمورت نظر او را نسبت به جادوي سياه تغيير داد. او براي مدت طولاني اسير ولدمورت بود ولي به اعتراف خودش، او اغلب در جهت جلب رضايت اربابش شکست مي خورد. احتمالا به خاطر همين شکست هاي پي در پي بود که بعد از بازگشت از آلباني ، هميشه نگران و ترسو به نظر مي رسيد. به گفته هاگريد، کوييرل از همه حتي دانش آموزان هم ترس داشت.

ولي در واقع او فقط وانمود مي کرد که لکنت زبان دارد. با اين روش مي توانست خود را بي خطر جلوه دهد تا هيچ کس به او براي پناه دادن به ولدمورت مظنون نشود. زماني که دامبلدور در تالار، سنگ جادو را در آيينه آرزوها مخفي کرد، کوييرل به هري گفت: در کنار اسنيپ « کي به پ...پ...پروفسور کوييرل...م...م..مظلوم و ل...ل...لکنت زبون شک مي کنه...» بعد از آن او لکنتش را به کل از دست داد!

بعد از اينکه کوييرل در دزدين سنگ جادو شکست خورد، لرد سياه تصميم گرفت که شخصا بدن او را تصرف کند تا به صورت خشن تر بتواند کار هاي وي را تحت نظر داشته باشد. او عمامه بنفش رنگي به سر مي بست تا صورت ولدمورت را که در پشت سرش بود مخفي کند. بعد از شکست کوييرل، ولدمورت بدن او را ترک کرد و او بعد از مدت کوتاهي مرد.
مو: زير عمامه اش پنهان شده؛ جايي که صورت ولدمورت است مويي ندارد.
چشم: يکي از چشم هايش انقباض ناگهاني دارد
صدا: مِن و مِن مي کند. لکنت زبان دارد
ويژگي خاص: رنگ پريده و نگران، سريع الغش !!!، و خب يک سر ديگر پشت سرش دارد!
سن: جوان
تخصص:علوم مشنگي و دفاع در برابر جادوي سياه

دقيقا در چه سالي سفر به دور دنياي کوييرل به وقوع پيوست؟ اغلب طرفداران فکر مي کنند که سال قبل از سال تحصيلي 92-1991 او به اين سفر رفت. ولي به نظر من اين اشتباه است.

در فصل 17 وقتي کوييرل از گذشته خود حرف مي زند مي گويد که:« وقتي که داشتم به دور دنيا سفر مي کردم باهاش آشنا شدم. اون زمان من يه جوان نادان بودم. پر از افکار مسخره درباره خوبي و بدي...ولي لرد ولدمورت بهم نشون داد که من چقدر در اشتباه بودم...بعد از اون من به عنوان يه خدمتکار مخلص در خدمتش بودم اگرچه اغلب اوقات نا اميدش مي کنم...».در اين سخن او اشاره به " سال گذشته " نمي کنه. براستي که اين حرف او به نظر مي رسد بيش از يک سال پيش اتفاق افتاده. « اون زمان من يه جوان ناداني بودم» نشان دهنده اين است که او هنوز جوان است ولي مدت طولاني از اين وقايع مي گذرد.با اين حال گفته هاگريد از همه با معني تر است. هاگريد مي گويد که او از دانش آموزان و درس خودش هم ترس دارد. اما اگر او سال قبل از ورود هري غيبت کرده بود پس تابستان آن سال بازگشته بود پس چگونه مي توانست که با دانش آموزان ارتباط برقرار کند يا زمان داشته باشد که از درس خود بترسد؟ .
خلاصه کلام اينکه سالي که کوييرل به سفر دور دنيايش رفت سال قبل از ورود هري به هاگوارتز نبود و اين اتفاق چندين سال پيش رخ داده است.

 2

پرفسور لاکهارت استاد دفاع در برابر جادوي سياه (1993-1992)
شخص نامدار و نويسنده بين المللي
داراي نشان مرلين، درجه ي سه
عضو افتخاري انجمن ضد جادوي سياه
پنج بار برنده ي دلرباترين لبخند مجله " ساحره هفتگي "

لاکهارت عاشق خود و تصويرهايش است. وي در کتاب هايش هميشه از خودش و اينکه چگونه در مواقع مختلف با موجودات جادويي خطرناک جنگيده است، تعريف مي کند. ولي در حقيقت او با کساني که اين کار ها را انجام داده اند مصاحبه کرده و بعد طلسم حافظه زدايي را بر روي آن ها اجرا کرده و اسم خودش را بر کارهايشان گذاشته است. در ژوئن 1993 ، لاکهارت به طور تصادفي به جاي اينکه طلسم حافظه زدايي را روي رون و هري اجرا کند،روي خودش اجرا کرد و بعد از آن در بيمارستان سنت مانگو بستري شد . او اخيرا توانسته با خط پيوسته بنويسد و هميشه از طرفدارانش نامه هايي دريافت مي کند که دليلش را نمي داند!


کتاب هاي نوشته شده توسط لاکهارت

دوستي با ارواح
طريقه مدارا با غول ها
تعطيلات با عجوزه ها
سفر با تو تنها
سفر دريايي با شياطين
پرسه با گرگ ها
يک سال با يتي
راهنماي گيلدروي لاکهارت در مسائل خانه داري
ظاهر کلي
مو: طلايي رنگ و موجي ( شب ها از بيگودي استفاده مي کند(
چشم: آبي ، شبيه رنگ گل فراموشم مکن*
ويژگي خاص: لبخند دلربا، موهاي آرايش شده
سن: 35 تا 40
تخصص: دفاع در برابر جادوي سياه
رنگ مورد علاقه: رنگ بنفش ياسي
هديه تولد مورد علاقه: زندگي کردن جادوگران و مشنگها با هم در صلح و آرامش ، يا يک جعبه ويسکي آتشين قديمي
هدف سري: رها دادن جهان از پليدي و ثبت نشان مخصوص خودش براي محصولات مو
علاقمندي ها: اغلبا خودش!
دفتر: پر از عکس هاي خودش که از ديوار آويزان شده اند و رديف هاي متعددي از عکس هايش تا آن ها را براي طرفدارانش بفرستد، او هرگز بدون قلم پر طاووسش و نسخه هاي متعددي از عکس هايش جايي نمي رود.
ماهر در: طلسم حافظه زدايي
شنل ها: رنگ هاي گوناگون، آبي به رنگ گل فراموشم نکن، بنفش روشن، فيروزه رنگ، ارغواني، نارنجي، صورتي، قرمز تيره، سبز روشن، آبي تيره
وضعيت کنوني: در بيمارستان سنت مانگو، در حال بهبود يافتن از طلسمي که تصادفا بروي خودش اجرا کرد.

سال سوم این درس توسط ریموس لوپین تدریس شد که قبلآ توضیح داده شده

3

آلستور مودي يکي از جادوگران و آرور هاي برجسته وزارت سحر و جادو است که از سال 1965 فعاليت هاي بسياري ضد جادوگران سياه به خصوص ياران و يا همان مرگخواران لرد سياه داشت . او در حال حاضر در سن 48 سالگي به سر ميبرد . او يکي از اعضاي قديمي محفل ققنوس و يکي از ياران سپيدي است که از سالهاي اوليه تشکيل محفل در آن حضور داشته و همواره فعاليت هاي بسياري انجام نموده است .

او يکي از شکاک ترين و وسواس ترين جادوگران قرن است ، البته در زمينه پيدا کردن و اسير نمودن جادوگران بد و سياه ، نمونه بسياري از فعاليت مرگخواران تبه کار توسط او مشاهده شده است که آنان را به وزارت جادوگري ارائه کرده است . شروران و سياهان همواره از بر زبان آوردن نام او هراس داشتند و وجود او نشانگر آرامش و خوبي است . نمونه اي از سياهاني که طي فعاليت هاي او دستگير و به آزکابان فرستاده شده اند شامل : لسترنج ها ، بارتي کراوچ پسر ، لوسيوس مالفوي ، کارکاروف( بخشيده شد ) و ... است .
از خصوصيات ظاهري او ميتوان به قد بلند ، موهاي بلند و قهوه اي روشن ، چشمان آبي رنگ ، عصاي بزرگ ، و صورت خراشيده و بيني قلوه کن شده اش اشاره نمود .
درباره محل زندگي او اطلاعات چنداني در دست نميباشد ، چرا که او مدام در حال تغيير مکان زندگي اش است زيرا که تبه کاران همواره در جست و جو و نابودي او هستند ، مجبور است که هر چند مدت يک بار محل زندگي اش را تغيير دهد ، با اين حال اتفاقات خطرناک زيادي در منزل شخصي اش براي او رخ داده است .
از آنجايي که او به همه افراد بسيار زود مضمون ميشود و شک ميکند ، تا به حال ازدواج نکرده است و به همين دليل فرزندي نيز ندارد .
از ديگر فعاليت هاي او ميتوان به : تدريس در سال چهارم در مدرسه هاگوارتز و در مقام معلم دفاع در برابر جادوي سياه اشاره نمود ، البته موفقيتي کسب نکرد ، چرا که توسط يکي از مرگخواران به اسارت گرفته شد و درس او توسط بارتيموس کراوچ پسر تدريس شد و فقط نامش به يدک کشيده شد .
و اين اسارت منجر به شش ماه زنداني ماندن در يک صندوقچه جادويي شد ، همچنين وظيفه برگزاري جلسات سري در محفل ققنوس را بر عهده دارد و در محفل حکم دست راست آنان را دارد .

5

دولورس جين آمبريج يکي ديگر از شخصيت هاي منفور سري کتاب هاي هري پاتر است ، البته رتبه او در تنفر سايرين از وي هنوز مشخص نميباشد ، اما قطعا لرد سياه و سوروس اسنيپ در اين رقابت از او پيشي گرفته اند .
زني تقريبا 40 ساله است قد کوتاه و چاق است ؛ ياد او ، چهره وزغ بزرگي را که در صدد است طعمه اش که يک حشره است را ببلعد ، در ذهن تداعي ميکند . البته ميتوان گفت تنها تفاوتي که او با يک وزغ زشت و کريه دارد اينست که : توانايي صحبت کردن دارد ! البته با اينکه او يک زن کاملا بالغ است بر خلاف چهره اش صدايي زير و دخترانه دارد که بسياري از مواقع باعث شده که او را با ديگران اشتباه بگيرند .

از خصوصيات ظاهري او ميتوان به موهاي قهوه اي رنگ موشي وي ، پاپيون مخملي بزرگي که روي موهايش جا خوش کرده ، و ست لباس هاي صورتي رنگش است .

 ‌
توضيحات اضافي :

1-     او در سال پنجم ( هري در هاگوارتز ) به عنوان معاون وزير سحر و جادو ، کرنليوس فاج به فعاليت ميپرداخت .

2-     در سال پنجم ( هري در هاگوارتز ) به عنوان اولين بازرس عالي رتبه هاگوارتز در مدرسه علوم و فنون جادوگري هاگوارتز به فعاليت پرداخت .

3-     او در اواخر سال پنجم به عنوان مدير مدرسه هاگوارتز از طرف وزير سحر و جادو انتخاب شد .

4-     او تنها به جادوگران اصيل و رده بالا علاقمند است ، و از دورگه ها ، گرگينه ها و موجودات جادويي متنفر است .

5-     در اواخر سال پنجم به دليل اينکه به تعداد زيادي سانتور توهين کرده بود ، مورد حمله آنان قرار گرفت و در درمانگاه بستري شد .

6-     يک بار به ديوانه ساز ها دستور حمله به هري پاتر را داده بود ، که باعث شد ، هري پاتر در دادگاه جادوگري محاکمه شود .

سال ششم سوروس اسنیپ این درس را تدریس میکرد که او نیز قبلآ توضیح داده شده است.

درضمن بازم یاداوری میکنم تو نظر سنجی لطفآ شرکت کنین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/16ساعت 12:43  توسط لوسیوس | 
خب اول بهتره تبریک بگم تولد سایت دیوانه ساز عزیز رو ....

آقا این سایت دیوانه ساز هم نزدیک بود سکتمون بده با این قطع شدنش اما خب خدا رو شکر مشکل حل شد ....

 بریم سر وبلاگ خودم ....

اول این که دیروز تو سایت یاهو (yahoo) یه خبر زده بود از نویسنده ی محبوبمون رولینگ که:آیا رولینگ در برابر پاتر تسلیم می شه ؟ و بعد توضیح داده بود (همون طوری که خودمون می دونیم) رولینگ خیلی ناراحته به خاطر پایان هری پاتر و این که در برابره این ناراحتی تسلیم میشه کتاب رو ادامه بده یا نه؟؟؟

آخ اگه ادامه می داد چی می شد !!!(دلتون رو خوش نکنین عمرآ ادامه بده)

البته رولینگ نوشتن داستان جدیدش رو شروع کرده و خب احتمالآ هری جایی تو کتاب جدیدش نداره

راستی این چند روز وقتهای آزادم رو نشستم فن فیکشن های هری پاتری رو خوندم آخه برادر من خواهر من این چه وضعیه نمی دونم چرا همه امیدوار بودن یه نیروی خارق العاده به هری ارث برسه یا یه دفعه ۱۰ سال پیر بشه ؟؟؟ بعضی ها که دیگه معرکه بودن در تخیلشون یه پسر ۱۷ ساله میره یه دختره ۱۶ سال رو می گیره قصد توهین ندارم اما ۸۰ در صد این داستان ها از هری پاتر واقعی خیلی دوره .اما خب بعضی هاشون هم معرکه بودن  

بگذریم ....

 تو چندتا وبلاگ مختلف خوندم که بعضی افراد معتقد هستن که مجموعه داستان های هری پاتر ما رو از فرهنگمون دور می کنه و اسلام رو تحت تاثیر قرار می ده و.........

این حرفا چیه ؟!یعنی انقدر آدم کوته فکر؟؟؟به نظر من که یه نوع حسادته...! اگه کسی با خوندن یه کتاب انقدر تغییر کنه که این مملکت ..........(این قسمت سانسور شد)

البته این جمله ی بالا در مورد ایران عزیزمون قابل تامله .

خب من برم سر درسمفعلآ

 نزدیک بود یادم بره نظر سنجی یادتون نره....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/12ساعت 12:22  توسط لوسیوس | 
خب حالا نوبت بقیه ی اعضای هاگوارتزه:

به دلیل روح بودن ایشون من نتونستم عکسی از پروفسور بزارم

 

پروفسور بینز:استاد تاريخ جادوگري و تنها معلمي که روح است. بينز از ميان تخته سياه وارد کلاسش مي شود. مثل بقيه روح ها سفيد است و ظاهري پير و چروکيده دارد. مي گويند که او يک شب جلوي آتش اتاق اساتيد خوابيده و صبح روز بعد به سادگي به کلاس قدم گذاشت در حالي که بدنش را در جلوي آتش جا گذاشته بود. وي روند کاري خودش را اصلا تغيير نداده و کلاس هاي او به عنوان خسته کننده ترين کلاس معروف است. او متن بلند و خسته کننده اي را از جزوه بلند خود راجع به جنگ جن ها و بقيه حوادث تاريخي مي خواند. صدايش يکنواخت و مانند صداي جارو برقي است و به همين دليل اغلب دانش آموزان در کلاس او خوابشان مي برد.
:ظاهر کلي
مو: سفيد و مرواريد مانند
رنگ چشم: خاکستري روشن
صدا: خشک، نازک و يکنواخت؛ وي به طور مداوم حرف مي زند
ويژگي خاص: خب، او مُرده!
سن: به قدري پير است که به خاطر سن زيادش مرده!
تخصص: تاريخ جادوگري
علاقمندي ها: حقايق اثبات شده

000

 سيبيل تریلانی: استادکلاس پيشگويي در هاگوارتز است. او نوه ي نوه ي کاساندرا تريلاني، يک غيبگوي بسيار مشهور و با استعداد است. به گفته دامبلدور تريلاني از زماني که به هاگوارتز آمده تا به حال دو پيشگويي دقيق کرده است. زماني که در سال 1979 به مصاحبه او رفت زياد راضي نبود ولي ناگهان تريلاني از خود بيخود شد و اين پيشگويي را کرد:  کسي از راه ميرسه که قدرتمنده و مي تونه لرد سياه رو شکست بده... از کساني زاده مي شه که سه بار در برابرش ايستادگي کرده ن و وقتي هفتمين ماه مي ميره به دنيا مي ياد... و لرد سياه با نشوني اونو حريف خودش معرفي مي کنه، اما او قدرتي داره که لرد سياه ازش بي بهره ست... و يکي از اونا بايد به دست ديگري کشته بشه چون يکي شون بايد بميره تا ديگري زنده بمونه... کسي که مي تونه لرد سياه رو شکست بده وقتي ماه هفتم بميره زاده مي شه... » نسخه اي از اين پيشگويي در سازمان اسرار براي چندين سال نگه داري مي شود. يکي از خدمتکاران ولدمورت در زمان پيشگويي در هاگزميد بود و به پيشگويي گوش داد ولي قبل از اتمام آن از آنجا بيرون انداخته شد. بر اساس اطلاعات ناقص جاسوس ولدمورت، لرد ولدمورت شروع به جستجو براي يافتن هري پاتر کرد... چندين سال بعد، در ژوئن 1994، تريلاني دوباره در حالت بيهوشي يک پيشگويي دقيق کرد. او اين بار گفت: « امشب اتفاقي پيش مياد...لرد سياه تنها و بي ياور است. پيروانش او را ترک کرده اند. در اين دوازده سال خادمش را به غل و زنجير کشيده بودند. امشب، پيش از نيمه شب خادمش خود را آزاد مي کند و به اربابش مي پيوندد.لرد سياه به کمک خادمش دوباره برمي خيزد... قدرتمند تر و وحشتناک تر از قبل... امشب... قبل از نيمه شب...آن خادم... به اربابش... مي پيوندد... » اين پيشگويي در عصر همان روز به حقيقت پيوست، زماني که پيتر پتي گرو که به صورت يک موش مخفي شده بود به کمک ارباب شکست خورده اش به آلباني فرار کرد. تريلاني دوست دارد که آغاز سال تحصيلي را با پيشگويي مرگ يکي از دانش آموزان آغاز کند. او انواع روش هاي پيشگويي از جمله خواندن تفاله هاي چايي و گوي بلورين را تدريس مي کند. کلاس او در بالاي برج شمالي است و داخل اتاق پر از صندلي هاي کوچک است و هواي اتاق گرم معطر است.  سيبيل تريلاني  عينک هاي بزرگ که اندازه چشم هايش را چند برابر کرده است و او را شبيه يک حشره تبديل کرده استفاده مي کند. صدا: آرام و مبهم رفتار: شبح وار ويژگي خاص: بسيار لاغر شبيه عروسک هاي رقاص (دوک وار) لباس: توري، مزين شده با پولک، با زنجير ها و مهره ها و دستبند ها و انگشترهاي فراوان. عادت: خلوت نشين چون نمي خواهد چشم دروني اش را آلوده کند؛ !

hoch

مادام هوچ: مربي تيم هاي کوييديچ و استاد کلاس پرواز است. او همچنين بازي هاي کوييديچ را داوري مي کند.

ظاهر کلي

مو: خاکستري و کوتاه
تخصص: مربي کوييديچ، استاد پرواز

00

مادام پامفری: پرستار مدرسه، در به کار بردن ورد هاي شفا دهنده بسيار مهارت دارد، همچنين با معجون ها، گياهان و ديگر درمان ها آشنايي کامل دارد.  در درمانگاه هاگوارتز، مادام پامفري اختيار تام دارد. او حتي مي تواند دامبلدور را بيرون کند! ×از معجون نعناع براي سرما خوردگي استفاده مي کند. 

صدا: محکم، ولي مهربان

 سن: ميان سال، از سيريوس و جيمز و ... پير تر است چون در زمان آن ها پرستار بود

. تخصص: پزشکي

filch

فيلچ :سرايدار مدرسه هاگوارتز است. او يک پيرمردي بد اخلاق است که از دانش آموزان به شدت متنفر است. فيلچ گربه اي به نام خانم نوريس دارد که به نظر مي رسد که يک رابطه رواني بين او و فيلچ وجود دارد چون خانم نوريس هميشه در جاهاي مختلف قصر سرک مي کشد و اگر ببيند کسي در حال قانون شکني ست، فيلچ در عرض چند دقيقه در آن جا ظاهر مي شود. فيلچ يک فشفشه/تردست است.اين به اين معني ست که او در خانواده اي جادويي به دنيا آمده ولي هيچ قدرت جادويي ندارد و نمي تواند جادو کند. بد اخلاقي او و رفتار کنوني اش شايد به خاطر همين امر باشد. فيلچ از سقف دفترش زنجيرها و دستبندهايي آويزان کرده و هميشه از آن ها به نحو احسن مراقبت مي کند و آن ها را صيقل مي دهد؛ به اين اميد که زماني اجازه داشته باشد از آن ها دوباره استفاده کند. او عاشق تنبه بدني دانش آموزان است. دفتر فيلچ يک اتاق کوچک است که فقط با يک چراغ روغني که از وسط سقف آويزان است، روشن مي شود. دفتر او هميشه بوي ماهي مي دهد. او کمد هاي مختلفي دارد که در آن ها خلاف کاري هاي دانش آموزان را يادداشت و نگهداري مي کند. ظاهر کلي فيلچ مو: ؟ چشم: براق، مثل گربه اش صدا: ؟ ويژگي خاص: ؟ سن: نا مشخص ولي پير تخصص: سرايداري علاقمندي ها: شکنجه دادن دانش آموزان، صيقل دادن به زنجيرها و دستبندهايي که در دفترش است
ظاهر کلي خانم نوريس
موهاي بدن: خاکستري
رنگ چشم: براق، زرد
ويژگي خاص: احتمالا مي تواند درون شنل نامرئي را ببيند.

چرا تو نظر سنجی شرکت نمی کنین؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/07ساعت 12:26  توسط لوسیوس | 
سلام به همگی ....

اول اینکه مرسی از این که سر زدین .

دوم تو نظر سنجی وبلاگ شرکت کنین (لطفآ) چون یه تصمیم هایی دارم که نتیجه ی این نظر سنجی خیلی بهم کمک می کنه.

حالا خبرا ....

۱ـ وب سايت MTV پيرامون شايعات اخير در مورد كارگرداني ديويد يتس، گفت كه يك منبع از وارنر براز به آنها گفته است كه طي “يك يا دو هفتۀ آينده” اطلاعيه‏اي در اين مورد منتشر خواهد شد. با اين حال، ممكن است اين خبر حقيقت نداشته باشد.

۲ـكتاب “هري پاتر و يادگاران مرگ” در صدر فهرست پرفروش‏ترين كتاب‏هاي هلند در سال گذشته قرار گرفته است. يك شركت ناشر كتاب به نام CPNB گزارش داد كه از 45 ميليون نسخه‏اي كه در كل به فروش رفته، حدود 592 هزار نسخه در سال 2007 بوده است.

۳ـديويد بارون، يكي از تهيه كنندگان فيلم‏هاي هري پاتر در مصاحبۀ جديدي با Herald Sun اضافه شدن صحنه‏اي جديد و خارجي - كه در كتاب وجود ندارد و در “پناهگاه” است - را به فيلم “هري پاتر و شاهزادۀ دورگه” تأييد كرد.

۴ـ فيلم سينمايي “هري پاتر و محفل ققنوس” نامزد دريافت 9 جايزه از جوايز “سترن” شده است كه بهترين فيلم علمي تخيلي، فانتزي و ترسناك سال را مشخص مي‏كند. اين فيلم در اين شاخه‏ها نامزد شده است: بهترين فيلم فانتزي، بهترين هنرپيشه زن فرعي (ايملدا استانتون)، بهترين بازي يك هنرپيشه جوان (دنيل رادكليف)، بهترين كارگردان (ديويد يتس)، بهترين نويسندگي فيلمنامه (مايكل گلدنبرگ)، بهترين موسيقي متن (نيكولاس هوپر)، بهترين طراحي لباس (جني تمايم)، بهترين گريم و بهترين جلوه‏هاي ويژه.


۵ـ  هلنا بونهام كارتر (بلاتريكس لسترنج) و آلن ريكمن (سوروس اسنيپ) براي بازي در فيلم “Sweeney Todd” به ترتيب نامزد جايزۀ بهترين هنرپيشه زن و بهترين هنرپيشه مرد در جوایز "سترن"شده‏اند.

مراسم اهداي جوايز سه‏شنبه 24 ژوئن (3 تير 1387) در شهر Universal ايالت كاليفرنياي آمريكا برگزار خواهد شد.

۶ـ داشت خبر مهمه یادم میرفت دن و اما (همون هری و هرمیون) شب ولنتاینشون رو با هم گذروندند .(استغفرالله ما که بخیل نیستیم!!)

منابع خبر :شبکه دیوانه ساز ایرانی و خودم

ببخشید دیگه بچه کنکوری ام  وقت نکردم برم دنبال خبر هفته ی دیگه جبران می شه .  

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/03ساعت 19:54  توسط لوسیوس |